بعد تقریبا نیم ساعت از خونه به سمت محل کار راه رفتم

وقتی به اونجا رسیدم خانم چو(اگه یادتون نی برید معرفیه شخصیت)

با یه خوشحالی خاص توی صورتش اومد به استقبالم

پرسیدم:خانم چو این انرژی رو اول صبح از کجا پیدا کردید؟

خانم چو با خوشحالی گفت:نام جونگ تو بهترین کسی هستی که تاحالا تو محل کارم دیدم بیا اتاق.

پشت سر خانم چو رفتم اتاق و دیدم که در رو بست و با یه لحنی که کسی نشنوه گفت:نام جونگ تو برای شرکت برگ برنده ای!

واقعا تمام کارات حرف نداره همه ی مشتری ها راضین

برای همون تصمیم گرفتم که حقوقتو بیشتر کنم و_

وسط حرفش پریدم:ببخشید ولی من نمیتونم اینو قبول کنم بقیه هم کلی زحمت میکشن....

خانم چو نگاهی به اطراف کرد و با لحنی کمی جدی تر گفت:نام جونگ!تو دختر عاقلی هستی نیازی یه یقیه نداری

بعد دستشو گذاشت روی شونم و ادامه داد:عزیزم ببین،تو خیلی زحمت میکشی و این حقته

کمی پیشنهاد وسوسه کننده ای بود

گفتم ممنون خانم....واقعا...ممنون

بعد از اتاق خارج شدم بقیه دوستام پریدن پیشنم و گفتن چه خبر نام جونگ؟

لبخندی تلخ زدم و گفتم:ممنون مثل همیشست

تقریبا ساعت۷ و نیم بعداز ظهر بود همه رفته بودن و من خوابیده بودم

حتی فکرشم نمیکردم

با اضطراب از خواب پا شدم

سریع وسایلمو جمع کردم و به سمت خونه دویدم

تو راه گفتم:وایسا به این گوریل یه زنگ بزنم....وایسا ببینم گوشیم..نیس!


یاح یاح یاح

بعداز ظهر اگه زنده موندم ادامه رو میگم😀😂

فعلا تا پست بعدی

امیدوارم مبینا جواب بده میترسم😂😂😂😂