این انقدر زیبا بود که نتونستم نذارمش:)

مثل سبک رمان های فرانسوی...

همه باید بخوننش:)

منبع:✯آبــــےِ خـــــاموش✯


مثلا اگر مُردم، مرا ببوس.

خانه‌ی تاریکت، بویِ نم می‌داد هنوز، جای کبودی تن‌هایم درد می‌کرد هنوز صدای بوسه‌هایت می‌پیچید در خودش، من دل‌شوره داشتم عجیب.

مادرت را دیدم، چشم‌هایش شبیه تو نبود، انگشتانش چرا‌. موهایِ بند بند سپید گشته‌اش را هی می‌سراند پشت گوش‌هایش. با لبخندی گرم مرا سپرد به تنِ بی‌حفاظ کاناپه، سبز بود، شکلِ لجنی گل گرفته.

من ولی با اشک‌هایم چمنش می‌کردم، تو که نبودی، وقتی آمدی ببین.

مادرت گفت نمی‌آیی، گفتم چرا، گفت فعلا

گفتم تا کی، گفت تا وقتی که من آنجا باشم.

گفتم اگر هیچ‌وقت نروم چه؟، گفت می‌روی.

نگفت می‌آیی ها، گفت من نمی‌توانم آنجا دوام بیاورم. بیچاره راست می‌گفت، چقدر دانه‌های شن بشمارم، چقدر سرم را فرو کنم در موج‌های پرطغیانِ دریا، چقدر تنم را عریان کنم شاید کبودی‌ها خشک شوند، شاید باد پیغامِ عطرِ تنم را به مشامت برساند.

چمدان و کوله‌ای که همراهم نبود، سریع چنگ زده بودم به پیراهنِ چهارخانه‌یِ رنگ و رو نرفته‌یِ برادرم.حالا زیر نورِ شمع پرتقالیِ اتاقت، پیراهن را می‌اندازم رویِ تنِ عریانم، مبادا سرما جایِ دستانِ کشیده‌ات را رویِ گودی کمرم بگیرد. می‌بینی چقدر بی‌نوا شده‌ام، می‌خندم که از شدت قهقه‌هایم اشک‌جاری شود از چشم‌هایم. جرعت نمی‌کنم رویِ تختت بخوابم، جرعت نمی‌کنم اجازه دهم سرمایِ جایِ نبودنت پوست دستانم را بگزد. من یکبار با خونِ جاری از رگ‌هایم برایت نامه نوشتم، تو اما نخوانده سپردی‌اش به آب دریا. اینکه حتی خشمگینت نکرد که پرتش کنی در دلِ آتش، بدجور مرا می‌سوزاند.

دست می‌برم سمت قلم‌هایِ تراشیده‌ات، سمتِ جوهر‌هایِ خشک‌نشده ات، پس درست زمانی رفتی که صدای گام‌هایم را شنیدی

نگاهم را می‌برم سمت تختت،

مثلااگر روزی تابوتم شود، مثلا اگر تو بازگشتی

مثلا اگر مردم مرا ببوس.

مادرت می‌گوید فکر می‌کند من می‌روم، می‌پرسم چگونه.

می‌گوید گردنبندی را که تو به من دادی و هنوز آویز گردنم است را گره می‌زنم به الوارِ بی‌شکلِ سقف اتاقت، و آویزان می‌شوم

جسمم می‌ماند، خودم می‌روم.

لبخند می‌زنم، لیوانِ داغِ چای را از کفِ دستِ سرخ و سوخته‌یِ دست چپم می‌سپارم به دستِ راست و با لبخندی گنگ، خیره به افقِ سوخته‌یِ دریا در اندیشه‌یِ لب‌هایت می‌گویم:

اگر جسمم برود،خودم بمانم چه؟